العلامة الحلي ( مترجم : ابو الحسن شعرانى )

67

كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى )

ثمّ الوجود و العدم قد يحملان و قد يربط بهما المحمولات . مسأله سى و هشتم . وجود و عدم گاهى خود محمولند در قضايا مثل آنكه گوئيم انسان موجود است و عنقا معدوم است و گاه خود محمول نيستند ، اما محمولات را بموضوع قضيه مربوط ميسازند چنان كه گوئيم انسان ناطق است و سنگ جاندار نيست . كلمه ( است ) در اين دو قضيه وجود است و ناطق را به انسان مربوط ميسازد . و نيست عدم است و در مسأله بيست و دوم به آن اشاره كرديم . و الحمل يستدعى اتّحاد الطّرفين من وجه و تغايرهما من آخر وجهة الاتّحاد قد تكون أحدهما و قد تكون ثالثا . وقتى صفتى را براى موصوفى ثابت كنيم و بعبارت بهتر محمولى را براى موضوع ، بايد ميان موضوع و محمول اندك مغايرت باشد پس اگر بگوئيم انسان انسان است كلامى مفيد نگفته‌ايم و چيزى كه كسى نداند بيان نكرده‌ايم . و نيز بايد از جهتى ميان آنها اتحاد باشد و اگر بگوئيم انسان جماد است صحيح نيست . لا جرم بايد موضوع و محمول با هم يكى باشند از جهتى و از جهتى غير هم باشند مثلا بگوئيم هر حيوان حساس است يا هر جنبنده حيوانست يا هر حساس باراده خود حركت مىكند . در مثال اول موضوع يعنى حيوان جهت اتحاد است و در مثال دويم هم حيوان كه محمول است و در مثال سيم حيوان كه نه موضوع است و نه محمول جهت اتحاد است چون ذات حيوان كه هم داراى حس است و هم متحرك است و اين صفات را با هم جمع دارد جهت اتحاد است . و التّغاير لا يستدعى قيام أحدهما بالآخر و لا اعتبار عدم القائم في القيام لو استدعاه .